بایگانی برای آبان, ۱۳۸۵

آبان ۲۵م, ۱۳۸۵

:از هر دم عمر لحظه ای بنیاد کن بخاطر ماندنی

   انسان باش, از ان دست که زندگی را به اصالت معنای آن عزیز می دارد که به انجام هر کاری بر می شود,و اوقات را به شکوه تباه نمی کند, به آرزوی خام که ای کاش زمانه دیگر بود.

زندگی را به اشتیاق طلب کن و دلواپسی را حذر کن و اضطراب را که ملازم بی چون آن است,و حال را زندگی کن,بی حسرت دیروز  بی اندیشه فردا.به تجربه های تازه دست براور و به راههای  ناشناخته قدم بگذار,به استقلال و استحکام رها باش,بند های  توقع و انتظار را بگسل و ازادی خویش را دریاب و برای آنان که عزیز می داری آزادی طلب کن,خندیدن را بیاموز و خنداندن را.

خویشتن را انچنان که هستی بپذیر بی گلایه و بی شکایت.

گیتی را به طبیعت خویش عزیز دار,به جهان روی کن,به طبیعت و به جستجوی انچه اصیل است و با طراوت.

در رفتار دیگران به فراست نگاه کن و در کردار خویش,به کاری درآمیز که زندگی دیگران را حلاوتی دیگر ارمغان کند یا دست کم ان را اسان تر سازد و تحمل پذیر.به جسم خویش مهربانی کن.زندگانی را دوست بدار با تمامی حرکات و خروشی که در آن موج می زند.

بی محابا کنجکاوی کن و پیوسته بر ان باش که در هر لحظه عمر بیشتر بیاموزی.

از شکست مهراس, بل قدمش را عزیز دار.

توفیق انسان بودن را با پیروزی در هیچ کاری برابر مکن.

دیگران را چنان که هستند بپذیر در همگان به چشم انسان نظر کن.به شتاب در پی خوشبختی متاز,زندگانی کن, چنانکه باید,تا که خشبختی پاداش تو باشد. بارانی باید.

دکتر وین و.دیر    

baradaran | ۵:۱۹ ب.ظ | عمومی | ۱ کامنت